فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

502

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

مىدانست ، سخن هيچكس را نپذيرفت و با اطمينان خاطر به راه خويش ادامه داد . عصر روز دوازدهم آوريل ، هوا رو به تاريكى مىرفت كه باد بر شدت خود افزود و چون بار كشتى بيش از حد و موجها بلند و سهمگين بود ناگهان از طناب كلفت دكل صدائى برخاست . متعاقب آن طناب بريده شد و بادبان بزرگ به لرزه درآمد . در نتيجه هياهوئى در كشتى به راه افتاد اما چون همگان كمك كردند ، با اين‌كه شبى تاريك بود دكل چنان استوار شد كه در آينده نيز خطرى متوجه آن نبود . از قضا ، دريا كه هنگام استوار ساختن دكل آرام بود رفته رفته متلاطم شد چنان كه موجهاى بزرگ يكى بعد از ديگر برمىخاستند و درهم مىغلطيدند . بدين‌ترتيب همگان حدس مىزدند كه عنقريب طوفانى از جهت مغرب نمودار خواهد شد و چنان نيز شد زيرا در آغاز شب بادى سخت از همان جهت وزيدن گرفت و آسمان را ابر چنان پوشيد كه ناخدا از ترس آنكه كشتى شكاف بردارد مطلقا جرأت حركت در جهت مخالف باد را نداشت و درحالىكه بادبان را تا وسط دكل خوابانيده بود راه شمال را در پيش گرفت زيرا اگر توقف مىكرد شانس ادامهء سفر را از دست مىداد و اگر بسوى جنوب مىرفت با طوفانى سهمگين مواجه مىشد . باد مغرب با تاريكى شب شدت گرفت و با هر لطمه مقاديرى آب را به درون كشتى مىريخت . لطمات ديگر كه در سراسر شب ادامه داشت چند بستهء مال التجاره و چند اطاقك نزديك كنارهء كشتى را از جا كند . اما خوشبختانه تلفات جانى نداشتيم . روز سيزدهم آوريل ، اوايل شب ، بادى تند وزيدن گرفت اما چون هوا صاف بود اميد داشتيم كه طوفان ادامه نخواهد يافت . در اين شب در ارتفاع 55 درجه و 40 دقيقه بوديم و چون خشكى مطلقا پيدا نبود حدس زديم كه در شرق سرزمين ناتال هستيم . اما ناخدا كه همواره فكر نادرست خويش را درست مىپنداشت مىكوشيد به همه بقبولاند دماغهء اميد نيك را دور زده‌ايم . براى آنكه از اين جهت مطمئن شويم بادبان دكل خميده را برافراشتيم و در روز بعد همان راه را تعقيب كرديم . بمحض فرارسيدن شب باد قطع شد و جهت خود را